على محمدى خراسانى
349
شرح كفاية الأصول (فارسى)
است نه اقلّ ، چون اقلّ و لو در ضمن اكثر هست ولى وجود جدائى ندارد تا آن را محصّل غرض بدانيم . امّا در بخش دوّم فرض شما را ( وجود تدريجى اكثر ) قبول نمىكنيم ، زيرا به محض اينكه مثلا خطى پنجسانتى ترسيم كرد و قلم را برداشت يا متوقف شد يا به محض اينكه تسبيحهء اوّل را گفت و سكوت كرد ، اقلّ با حدّ وجودىاش موجود شد و به محض تحقّق اقلّ غرض حاصل شد ( زيرا فرض بحث ما در اينست كه هركدام از اقلّ و اكثر با حدّ خودشان محصّل غرض باشند ، پس اقلّ هم محصّل غرض مىباشد و گرنه از بحث خارج است و بىترديد اكثر واجب تعيينى است و بايد اكثر اتيان شود . ) و به مجرّد حصول غرض ، امر مولى ساقط شد و بدنبال آن معنى ندارد كه اكثر هم واجب باشد ، چون بقاء وجوب و امر بلاغرض و عبث خواهد بود . در نتيجه در اينگونه موارد معيّنا اقلّ واجب است و اكثر اضافه بر سازمان بوده و واجب نيست بلكه در مواردى مستحب است ( دو تسبيحهء ديگر ) و در مواردى مباح است ( رسم خط طويل ) قوله : قلت : مرحوم آخوند در جواب معترض مىفرمايد كه قضيّهء تدريجى بودن وجود اكثر يا دفعى بودن آن در مطلب ما فرقى ندارد و تأثيرى نمىگذارد ، زيرا وجدانا اگر كسى يك تسبيحه گفت و بدان اكتفا كرد و به ركوع رفت يا خط كوتاهى ترسيم كرد و دست برداشت و رفت سر جاى خود نشست ، در اينجا همين اقلّ است كه محصّل غرض است . ( اقلّ به شرط لا ) امّا اگر كسى بنا را بر گفتن هر سه تسبيحه گذاشته و تسبيحهء اوّل را كه گفت نفسى كشيد و بعد ادامه داد تا سه تسبيحه را كامل كرد اينجا قضاوت عقل و وجدان اينست كه اكثر محصّل غرض است ( اكثر به شرط شىء ) و يا چند سانتى كه رسم خط نمود ، مركّب قلمش تمام شد و مجدّدا قلم را به مركّب زد يا از قلم ديگرى بهره گرفت و خط يك مترى كشيد و بعد دست برداشت ، باز اقلّ را محصّل حساب نمىكنند و مىگويند كه مولى از او خواسته بود كه خطى ترسيم كند او هم خطّ يكمترى ترسيم كرد كه مصداق كلّى رسم الخطّ است . خلاصه اينكه اگر اقلّ به شرط لا و بدون انضمام باشد ، همان محصّل غرض است و اگر به شرط شىء و مع الانضمام باشد اين اكثر است كه محصّل غرض است و غرض بر كلّ اكثر مترتّب است .